دریایی نبود که به عشق آسمون دلم طوفانی شه...
هر کسی هم که رد شد
با خودش چتر آورده بود!!!
حتی حاضر نشد نم ِ غمم صورتشو ناز کنه...
چتراشونو وا کردن و با بی اعتنایی گفتن:
چه بارون بی موقعی!
-Dreams -Success -Fortune -Time -Words -Opportunity -Alcohl -Pride -Anger -Hard work -Sincerity -Commitment -Love -Self-confidence -Friends -Peace -Hope -Honesty دریایی نبود که به عشق آسمون دلم طوفانی شه... هر کسی هم که رد شد با خودش چتر آورده بود!!! حتی حاضر نشد نم ِ غمم صورتشو ناز کنه... چتراشونو وا کردن و با بی اعتنایی گفتن: چه بارون بی موقعی! شنيدم كه چون قوي زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجي رود گوشه اي دور و تنها بميرد در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب كه خود در ميان غزل ها بميرد گروهي بر آنند كه اين مرغ شيدا كجا عاشقي كرد آنجا بميرد شب مرگ از بيم آنجا شتابد كه از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نكته گيرم كه باور نكردم نديدم كه قويي به صحرا بميرد چو روزي ز آغوش دريا بر آمد شبي هم در آغوش دريا بميرد تو درياي بودي آغوش باز كن كه ميخواهد اين قوي زيبا بميرد زندگي زيباست چشمي باز كن گردشي در كوچه باغ راز كن
سه چيز در زندگي پايدار نيستند.
روياها
موفقيت ها
شانس
Three things in life that,one gone never come back.
سه چيز در زندگي قابل برگشت نيستند.
زمان
کلمات
موقعيت
Three things in life that can destroy a man/woman.
سه چيز در زندگي انسان را خراب مي کنند.
الکل
غرور
عصبانيت
Three things that make a man/woman
سه چيز انسانها رو مي سازند.
کار سخت
صدق و صفا
تعهد
Three things in life that are most valuable.
سه چيز د زندگي خيلي با ارزش هستند.
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
Three things in life that may never be lost.
سه چيز در زندگي هستند که نبايد از بين بروند.
آرامش
اميد
صداقت
" حميد مصدق خرداد 1343"
*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
هركه عشقش در تماشا نقش بست عينك بدبيني خود را شكست
علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست
من ميان جسمها جان ديده ام درد را افكنده درمان ديده ام
ديده ام بر شاخة احساسها مي تپد دل در شميم ياسها
زندگي موسيقي گنجشگهاست زندگي باغ تماشاي خداست
گر تو را نور يقين پيدا شود مي تواند زشت هم زيبا شود
حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است
زندگي يعني همين پروازها صبحها، لبخندها، آوازها
اي خطوط چهره ات قرآن من اي تو جان جان جان جان من
با تو اشعارم پر از تو ميشود مثنوي هايم همه نو مي شود
حرفهايم مرده را جان مي دهد واژه هايم بوي باران مي دهد
| Design By : Night Skin |